ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

67

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بفرماندهى انصار و ابو حذيفه و زيد بن خطاب ( برادر عمر ) را بفرماندهى مهاجرين منصوب نمود . براى هر قبيله يك فرمانده از افراد همان قبيله معين كرد . خالد هم در بطاح بانتظار سپاه اقامت نمود چون لشكريان رسيدند يمامه را قصد نمود . عدهء جنگجويان بنى حنيفه در آن زمان بالغ بر چهل هزار بود آن هم در سرزمين و وطن و خانه خود بودند ( كه آنها را قصد كردند كه بالطبع در دفاع از خود توانا بودند ) . شرحبيل بن حسنه هم مانند عكرمه خودسرانه بجنگ مبادرت كرد و دچار نكبت ( شكست ) گرديد ناگزير بمتاركه جنگ و تعلل تن داد . چون خالد رسيد او را ملامت كرد . ابو بكر هم سليط را براى يارى خالد فرستاد كه مدد و پشتيبان باشد مبادا دشمن از پشت سر بخالد شبيخون بزند . سليط ( با عده خود ) بخالد نزديك شد ديد سواران پياپى مىگريزند او پشت كارزار را گرفت . ابو بكر ميگفت : من اهل بدر را ( كسانى كه با پيغمبر شاهد جنگ بدر بودند ) بفرماندهى و حكومت نمىگمارم آنها را بنيكوكارى و صلاح خود وا گذار مىكنم ( كه آن اجر براى آنها كافى مىباشد ) خداوند ببركت وجود آنها بيشتر بلا را از مسلمين دفع مىكند تا با جنگ و جهاد آنها ولى عمر استخدام و نصب آنها را بحكومت مفيد مىدانست . نهار رجال بن عنفوه همراه مسيلمه بود . او مردى بود كه نزد پيغمبر مهاجرت كرده و قرآن را خوانده و فقه دين اسلام را آموخته بود كه از طرف پيغمبر براى دعوت اسلامى نزد بنى حنيفه رفته بود كه مردم را ضد مسيلمه بشوراند و دين اسلام را ترويج و محكم نمايد چون به آنجا رسيد فتنه برانگيخت كه از فتنه مسيلمه سختتر بود و بنى حنيفه را بيشتر گمراه كرد زيرا او گواهى داد از پيغمبر شنيده كه مسيلمه در نبوت شريك من است مردم هم او را تصديق و اطاعت نمودند مسيلمه هم با مشورت او كارها را انجام مىداد . عبد اللّه بن نواجه هم دربان او بود كه اجازه ورود مىداد . حجير بن عمير هم براى او اذان ميگفت و چنين اذان مىكرد : « اشهد ان مسيلمه يزعم انه رسول الله » گواهى مىدهم كه مسيلمه ادعا مىكند كه